اولو تانرینین آدینان

تورک اوغلو وئبلاگینا خوش گلمیسیز

türk oğlu veblaqına xoş gəlmisiz

yaşasın azərbaycan ***********یاشاسین آذربایجان


معماي سفره­ي تحويل سال | تورك اوغلو وئبلاقي
تورك اوغلو وئبلاقي
هر نه تورك دونياسينان
سه شنبه 5 فروردین 1393 :: نويسنده : علي���
+0 به يه ن

در مورد عددها نيز همينگونه است. عددهاي ايكي (2)، آلتي (6، مي­شوند در وضعيت "رايي" پسوند "ـ سين" خواهد گرفت، مثل: ايكي­سين _2سين (2ـتايش را)، آلتي­سين _6سين (6ـتايش را)،يئددي­سين _7سين (7ـتايش را)، اون­ايكي­سين _12ـسين (12ـتايش را)، ييرمي­سين _20ـسين (20ـتايش را)، اللي­سين _50ـسين (50 ـتايش را). . .

معماي سفره­ي تحويل سال
آنگونه كه پاره­ اي به اسم متخصص تلاش مي­كنند تا تفسير و توجيه كنند واقعا هم اين امر تبديل به يك چيستان ­شده. حال آنكه مسأله بسيار بسيار ساده است.

به هنگام تحويل سال از تمامي بركت­هاي زندگي نمونه­ اي را در سفره­ تحويل سال مي­گذارند تا اين بركت­ ها از سال كهنه به سال نو منتقل شود و به اين ترتيب جريان زندگي ادامه يابد.

اين بركت­ها عبارتند از:
1. گؤي بركتي و آيدين­ليق (بركت آسمان و روشنايي)
2. سو بركتي (بركت آب)
3. يئر بركتي (بركت زمين)
4. حئيوان بركتي (بركت حيواني)
5. آغاج بركتي (بركت درخت)
6. آلـوئر بركتي (بركت داد و ستد)
7. گؤيه­رمك بركتي (بركت رويش _از سال كهنه به سال نو)

همانطور كه ملاحظه مي­شود از "گؤي" (آسمان) شروع شده و به "گؤيه­رمك" (روييدن) (گؤي [آسمان]، ار [داراي حركت]، مك [علامت مصدر] _به سوي آسمان حركت كردن) ختم مي­گردد!

1. "قرآن" و "آينا" (آينه) به عنوان بركت آسماني و روشنايي (كه آن هم از آسمان است). واژه­هاي "آينا" و "آيدينليق" با "آي" (ماه) مرتبطند و نام ديگر آينه يعني "گوٍزگو" با مجموعه­ واژگاني "گوٍن" (خورشيد) مرتبط است.
(قبل از اسباب­كشي به­ خانه­ ي جديد نيز اول قرآن و آينه برده مي­شود.)

2. سو (آب). به عنوان بركت آب. علاوه بر خود آب در جايي كه ماهي هست با گذاشتن ماهي (قرمز كه رنگ مبارك است) به عنوان بركت آب. حالا هم كه خوردن ماهي در شب عيد همه­ گير شده (بهره­مندي از بركت آب!)
3. قوْوورغا (گندم و عدسِ برشته _قرمزگون به نشانه­ي مباركي و رد نحوست زمستان) به عنوان بركت خاك و زمين، در جاهايي نيز سمنو.
4. بويانميش يومورتا (تخم مرغ رنگ شده با پوست پياز _رنگ قرمز, رنگ مبارك_ به نشانه­ ي رد نحوست زمستان) به عنوان بركت حيواني.
5. آلما، ايـيْده. . . (سيب، سنجد. . . به رنگ قرمز _رنگ مبارك_ و به نشانه­ ي رد نحوست زمستان) ("آلما" داستان خود را نيز دارد كه بحث شده) به عنوان بركت سردرختي.
6. سيككه (سكّه) به عنوان بركت داد و ستد.
7. گؤيه­رتي (روييدني). سبزي رويانده شده به عنوان سمبل انتقال زايش و رويش از سال كهنه به سال نو.

اكنون ببينيم با اين هفت مورد چكار مي­كنند.درآغاز سال بايد تك-تك افراد از همه­ اين موارد استفاده كنند تا بركت به وجودشان منتقل گردد.

1. قرآن را مي­خوانند و در آينه نگاه مي­كنند.
2. قبل از تحويل سال دسته­ جمعي سوره­ "ياسين" را مي­خواندند و به سوي آب فوت مي­كردند. بعد از تحويل سال از آن آب مي نوشيدند. در ضمن، خوردن ماهي در شب عيد خود بهره­ مندي از بركت آب است كه البته در قديم همه جا امكان­پذير نبود.
(توضيح: اين كار به صورت جمعي در ساعتي قبل از تحويل سال، در خانه و يا محلي كه براي تحويل جمع مي­شدند صورت مي گرفت.)
3. گندم، عدس و . . . را برشته مي­كنند و پس از تحويل سال مي­خورند. در جاهايي كه سمنو رسم باشد نيز باخوردن از سمنو، در واقع، بركت خاك را به وجود خود منتقل مي­كنند.
4. با قراردادن تخم مرغ پخته در سفره و خوردن آن پس از تحويل سال در واقع از بركت حيواني بهره­ مند شده بركت آن را به خود منتقل مي­سازند.
5. قراردادن ميوه­ هايي از قبيل سيب و سنجد و. . . (آن­هايي كه تا آن زمان شادابي خود را حفظ مي­كنند.) با خوردن آن­ها در واقع از بركت درخت بهره­ مند مي­شوند.
6. با قراردادن سكّه در سفره و سپس حفظ آن در طول سال (شايد هم در جيب) در واقع بركت داد و ستد را به خود منتقل مي­كنند.
7. روياندن و سبز كردن سبزه، گذاشتن آن در سفره و در نهايت انداختن آن به صحرا سمبلي است از انتقال و استمرار رويش از سال كهنه به سال جديد.

بركت­لردن يئددي­سين قويماق!
(از بركت­ها هفتايش را گذاشتن!)

به اين ترتيب بركت از سال كهنه به سال نو منتقل شده و در نتيجه تداوم مي­يابد. و اين يك تفكر اسطوره ­اي است كه ضمنا منطق عيني، واقعي و رئاليستي خود را نيز در خود دارد. من يكي كه منطق "سركه" و "سماق" و. . . را نفهميدم _كه چيزي جز سر از تفكر خرافه­ اي در آوردن چيز ديگري نيست، آن هم به كمك برخي از اساتيد دانشگاه.

حال، ببينيم، اگر كساني اين همه بركت را نداشتند چكار مي­كردند.
به شكرانه­ اين تداوم، از هر خانه­ اي بشقابي از اين بركت­هاي داشته خود را مي­آوردند. درجايي آن­ها را روي­ هم مي­ريختند و قاطي مي­كردند. پس از آن، هركسي يك بشقاب از آن مخلوط برمي­داشت و به خانه ­ي خود مي­برد.
به اين سهمي كه هركس بر مي­داشت و به خانه خود مي­برد "جمع پايي" (سهم از جمع) گفته مي­شد و بركت آن بسيار حرمت داشت. به گونه­ اي كه اگر آن موقع كسي از اعضاي خانواده در خانه حضور نمي­داشت (از قبيل غربت رفتن، در سربازي بودن) سهم او را از آن "جمع پايي" نگه مي­داشتند.
با اين عمل زيبا نه تنها كساني كه "ندار" بودند نيز سهمي مي­بردند تا تمامي بركت­ها را به سال نو منتقل كنند بلكه بركت جمعي نيز ارج نهاده مي­شد. مردم نيز, ضمن حفظ عزت نفس، احساس يگانگي مي­كردند.
اين سفره با اين نمادهاي مادي و معنوي به همراه انسان­هايي كه دور آن مي­ نشستند واقعي­تر از آن مي­زيستند كه به خرافات آلوده باشند _حداقل اينكه خرافه­ ي جمعي وجود نداشت. آرزوي آن­ها نيز در دعاي تحويلشان متبلور بود: "يا مقلّب القلوب. . . حوِّل حالنا الي احسن الحال!"

بركت­لردن يئددي­سين قويماق!
(از بركت­ها هفتايش را گذاشتن!)
"ديل دوزون دئيه­ر!" (راست و درستش را زبان مي­گويد) "ديل دوٍز دئيه­ر!" (حرف راست را زبان مي­زند!)
اين­ها گفته­ هاي مردم عادي است. زماني كه كسي حرفي را مي­زند ولي ناخواسته در زبانش كلمه­ي ديگري جاري مي­شود شنونده گفته هاي بالا را مي­گويد. يعني: "درستش آني است كه ناخواسته از زبانت پريد."
در تحقيقات نيز راست و درستش را خود زبان در خود نهفته دارد و مدرك اصلي اينجاست، نه تفسيرهاي غير علمي.

يازار:ناصر منظوري

منبع : صفحه مفاخر آزربايجان




بؤلوم : موطفريقه




بلاقا گؤره



باغلانتی لار
یارپاق لار
آختاریش

سورغو
بيزيم وئبلاقي نجور گوردونوز؟




سایغاج
ایندی بلاق دا :
بوتون گؤروش لر :
بو گونون گؤروشو :
دونه نین گؤروشو :
بو آیین گؤروشو :
باخیش لار :
یازی لار :
یئنیله مه چاغی :